تبلیغات
دانشجویان مواد دانشگاه تجن - گاهی فقط سکوت ...
مرد در حال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسر ٥ ساله اش تكه سنگی برداشته و برروی ماشین خط می اندازد.
مرد با عصبانیت دست كودك را گرفت و چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود...

در بیمارستان كودك به دلیل شكستگی های فراوان انگشتان اعصاب دست خود را از دست داد .

وقتی كودك  پدرخود را دید، با چشمانی آكنده از درد از او پرسید: پدر انگشتان من كی دوباره مثل قبل می شوند؟

مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشین.

و با این عمل رنگ ماشین را درقسمتهایی از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی كه كودك ایجاد كرده بود خورد كه نوشته بود :
 دوستت دارم پدر !
http://plzw8.mihanblog.com/post/172